|
وقتی دلتنگ شدی بیاد بیار کسی را که خیلی دوستت داره
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید امشبم تا به سحر دل به تمنای تو بود تا سحر در نظرم نرگس شهلای تو بود نشد از بس همه جا ياد تو و جای تو بود ديده تا قعر وجود محو تماشای تو بود وای از اين دل که اسير رخ زيبای تو بود هر دو از رنگ دو تا زلف فريبای تو بود درد عشقی که همه وعدهء بی جای تو بود وه چه فرخنده شبی فرصت رويای تو بود
مرا دردی است اندر دل اگر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم آن را ترسم که مغز استخوان سوزد
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟ زخمی ام - زخمی سراپا میشناسیدم؟ با شما طیكردهام راه درازی را خسته هستم- خسته آیا میشناسیدم؟ بقیشو بخون خیلی خیلی خیلی قشنگه... مطمئنم که خوشت میاد پس برو بخون
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی ، بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی... خیلی سخته تو زمستون ، غم بشینه روی برفا ، می سوزونه قلبو گاهی ، زهر تلخ بعضی حرفا ... خیلی سخته بی بهونه میوه های کال و چیدن ، به خدا کم غصه ای نیست لحظه ای تو رو ندیدن !
بوسه يعنی وصل شيرين دو لب بوسه يعنی خلسه در اعماق شب
باران ميبارد، باران را دوست دارم.
باران مرا پنهان ميکند، باران مرا پاک ميکند.
باران ميبارد، باران در نظر من
گريهي پروردگار بر حال بندگانِ غمگينش است.
باران ميبارد، خدا تنهاست، خدا خوب ميداند
که عاشقان تنها چه دردي ميکشند.
باران ميبارد، عشق را زير باران بايد خواست.
باران ميبارد، زير باران رفتن خاطراتم را زنده ميکند.
باران ميبارد، باران گريهام را در چهرهام پنهان ميکند.
باران ميبارد، من ميدانم که او هم مثل من
به اين نمايش زيبا چشم دوخته است.
باران ميبارد، باران چون سيلي خروشان
تخم کينه را از دلم ميربايد و قلبم را پاک ميکند.
باران ميبارد، قلبي که پاک شود، آمادهي پذيرفتن عشق است.
باران ميبارد، عشقي در دلم جوانه ميزند.
باران ببار، تندتر و پاکيزهتر. بگذار جوانهي زيباي عشق من،
در اين دل کوچک سيراب شود از تو.
باران بر من خسته نه، با من عاشق ببار،
ببين که من چه معصومانه تو را صدا ميزنم...
برات دعا مي کنم دعا مي کنم که:
هیچ گاه چشمهاي کهربايي تو را در انحصار قطره هاي اشک نبينم
دعا مي کنم که لبانت را فقط درغنچهاي لبخند ببينم
دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا
و بوي بهار را داردهميشه از حرارت عشق گرم باشد
من برايت دعا مي کنم که گلهاي وجود نازنينت
هيچ گاه پژمرده نشوند براي شاپرکهاي باغچه خانه ات
دعا مي کنم که بالهايشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچ گاه غروب نکند
من برات دعا می کنم که...!؟
می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی
من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم
|
About![]()
Archives11/21/2008 - 11/27/200811/12/2008 - 11/20/2008 10/26/2008 - 11/11/2008 10/13/2008 - 10/21/2008 9/12/2008 - 9/21/2008 8/26/2008 - 9/11/2008 AuthorsVAHIDَALIREZA علیرضا Links
در هم بر هم |